خرید بک لینک

دانشگاه نرفتم ... زنگ زدم و بلاخره جواب دادن! گفتن اگر مدرک موقت هم بخوای باید از مقاله انصراف بدی، ریز نمرات هم نمیدن ... خودم همه ی اینا رو میدونستم ولی فقط برای اینکه مطمئن باشم و کسی فکر نکنه الکی میگم زنگ زدم بهشون ... چه خوب شد که نرفتم :|

*

همچنان پلک جان در حال زدنن :) سعی میکنم رو فکرای خوب تمرکز کنم ... اولشو خوب پیش میبرم بعد یه دفه خرابش میکنم ... دوباره میزنه ... و دیگه نمیتونم خوب فکر کنم ... ولی برام جالبه که بدونم توی خواب هم میزنه یا نه؟! چون به محض بیدار شدنم شروع میشه ! البته با این خوابایی که من میبینم بعید میدونم نزنه :)) دیشب که با صدای گریه ی خودم بیدار شدم! الان قشنگ یادمه اون صحنه ای از خوابمو که گوسفنده داشت گریه میکرد و منم باهاش گریه میکردم و میگفتم اینو آزادش کنین داره گریه میکنه! خیلی ناراحت کننده بود :(

*

امروز بهتر از قبلم ... به اندازه ی کافی هم این چند روز حرص خوردم و خیلی چیزی برای امروز نمونده :)) انشالله که شروع میکنم به نوشتن!



برچسب: نویسنده: tina تاريخ: شنبه 27 مهر 1392 ساعت: 12:25

صفحه بندی