مامانم که طبق معمول داره غر میزنه به داداش کوچیکم علی که چرا این لباسو پوشیده و....
عمو زنگ زد به بابا که کجایین زودتر بیاین ماهم با عجله سوار شدیم و راه افتادیم قرار بود ک بریم همون کوه شمال شهرمون
بهرحال رسیدیم بعد از سلام و احوال پرسی داداشم بم گفت ببین اجی همه دارن میرن بالای کوه بیا مام بریم گفت از بابا اجازه بگیر اگه قبول کرد باشه میریم
علی به بابا گفت بابامم گفت برین فقط زیاد دور نشین گفتیم باشه و شرو کردیم از کوه بالا رفتن تقریبا وسطای کوه بودیم که علی گفت اجی من خسته شدم گفتم خو بیا یکم بشینیم رو این تخته سنگ هوا یکم ابری بود و شهر از این بالا خیلی قشنگ بود که یهو دیدم داداشم گفت فاطمه اینو ببین اومدم پایین از تخته سنگ دیدم بغل تخته سنگ ی چراغ جادو حجاری شدس علی دست کشید روش یهو دیدیم ی دودی ازش خارج شد و ی غولی ازش خارج شد و رو داداشم کرد و گفت سرورم چ ارزویی دارید برایتان انجام دهم ؟؟
من دهنم وا مونده بود که خوابم یابیدا که داداشم گفت یه پلی تو می خوام
غوله یکم مکس کرد و سرشو جلو اورد گفت چی سرورم..؟؟؟
داداشمم همش تکرار می کرد پلی تو همونای ک باش بازی می کنن
داداشم گفت بی خیال ی ماشین می خوام
غوله دوباره گفت ماشین چیست سرورم
داداشتم داشت حرصش می گرفت ...وااااااااای خدا همونی که سوارش میشن و از اینطرف به اون طرف میرن
قوله گفت سروم فهمیدن شما ارابه را می گویید
وی ارابه یهویی ظاهر شد که اسبا تو سراشیبی کو رم کردنو رفتن...
من از جیرت همچنان دهنم باز مونده بودو نمی تونستم حرف بزنم
ک یهو داداشم گفت برو گم شو ک غوله ناپدید شد..
یهو من بخودم اومدم گفت علی این چه کاری بود کردی علیم با لحنی عصبانی گفت خو این هیچی حالیش نبود همون بهتر که بره گمشه
گفتم خب می گفتی پول می خوای
علی گفت الان میگفت سرورم پول چیست گفتم خب می گفتیم طلا
مات و مبهوت نشستم رو تخت سنگه علیم کنارم
که یهو گفتم علی پاشو بیا گفت چیه؟؟؟
برچسب:
نویسنده: tina